تنهایی چون باران شامگاهان برمیخیزد از دریا...

از هامون های پرت و دور افتاده...

و میریزد آنگاه بر روی شهر...

می بارد تنهایی در این ساعات حال و بی حالی...

وقتی کوچه ها به صبح میرسند...

وقتی که جفت هایی بی آنکه چیزی بیابند در یکدیگر

نومید و غمگین از هم جدا میشوند...

وقتی آنان که نفرت دارند از یکدیگر به ناچار همبستر میشوند...

آنگاه تنهایی با رودها همراه خواهد شد...!!!