تنهایی...ماریا ریلکه
تنهایی چون باران شامگاهان برمیخیزد از دریا...
از هامون های پرت و دور افتاده...
و میریزد آنگاه بر روی شهر...
می بارد تنهایی در این ساعات حال و بی حالی...
وقتی کوچه ها به صبح میرسند...
وقتی که جفت هایی بی آنکه چیزی بیابند در یکدیگر
نومید و غمگین از هم جدا میشوند...
وقتی آنان که نفرت دارند از یکدیگر به ناچار همبستر میشوند...
آنگاه تنهایی با رودها همراه خواهد شد...!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط حامد(یاسی کوچولو)
|