اردوی مهریز یزد...!!!

...هفته ی قبل از طرف دانشگاه یه اردوی مختلط با دختر خانومای کلاس رفتیم که خیلی خوش گذشت...

اردوی ما به مقصد مهریز یزد بود(وای چی بگم از گرمی هوا)

اینقدر هوا گرم بود که داشتیم مثل آبشار عرق میریختیم...

اما اونقدر سرگرم صحبت کردن با بچه ها بودیم که خیلی وقتها گرمی هوا رو فراموش میکردیم...

شهر زیبایی بود...

میشد یه روز خوب رو اونجا بگذرونی...

از جاهای زیادی دیدن کردیم...

از یه تپه ی شنی که بین دو دیواره ی یه کوه قرار داشت که منظره ی بسیار زیبایی داشت...

تا بازدید از یه بادگیر ۵۷متری...

تا بازدید از یه مجموعه ی ورزشی که ما هم تا تونستیم اونجا بازی کردیم...

واسه نهار رفتیم تو یه باغ زیبا و سر سبز که انواع و اقسام میوه ها رو داشت و البته دو تا مرغابی خوشکل...

کنار جوی آب نشستیمو گذر عمرو دیدیم و نهار خوشمزه ای که نمیخوام بگم چلو کباب بود

رو اونجا خوردیم...

دختر پسرای شیطون کلاس هم تا تونستن شیطونی کردنو هر جور که میشد حال همدیگرو میگرفتن...

باحال ترین حال گیری خیس کردن یکی از دخترا توسط یکی از پسرای کلاس بود که

خیلی خندیدیم...البته این رو هم بگم که پسر دخترای کلاس ما خیلی با جنبه هستن...

بعد از خوردن نهار هم رفتیم یه جای خوش آب و هوا وسط دل کویر که بهش میگفتن غربال بیز...

یه جایی که آب خنک و گوارایی داشت با صخره های کوه کنارش...

اونجا هم چند تا عکس با دخترای دیگه ی کلاس انداختیم و غربال بیز رو به مقصد دانشگاهمون

ترک کردیم...

شاید باورتون نشه ولی واسه این اردو که مختلط باشه خیلی زحمت کشیدیم...

البته من که زیاد نه اما دو تا از دختر پسرای کلاس تمامی زحمت ها رو متقبل شدن...

خلاصه اینکه جای همه ی شما سبز بود....

فقط این رو بگم که این اردو واسه روحیه ی بچه های کلاس واقعا لازم بود....

دم همه ی اونایی که واسه این اردو زحمت کشیدن گرم...!!!

پایان ترم دوم...!!!

ترم دوم هم با تمام خوبی ها و بدی هاش داره تموم میشه...

فقط مونده امتحانا که باید سعی خودم رو بکنم تا بتونم این ترم هم مثل ترم قبل موفق بشم...

اما بعد از اینکه امتحانا تموم شد تازه اول دلتنگیم میشه...

واسه دوستام...

واسه دانشگام...

واسه کلاسا...

واسه استادای خوب و عزیزی که این ترم داشتم...

واسه خوابگاهم...

خلاصه واسه همه چیز و همه کس دلم تنگ میشه...

این ترم(دوم) اتفاقای خوب و بد زیادی داشت واسه من که منو خیلی وقتا خوشحال و خیلی وقت ها هم ناراحتم کرد...

اما باید سعی کنم که از تمام این اتفاقا درس بگیرم و خودمو واسه ترم بعد و ترم های بعد آماده تر کنم...

در آخر میخواستم از تمام استادای عزیزم که تو طول این ترم به من و تمامی همکلاسی های عزیزم درس های زیادی رو دادن

تشکر کنم...

و یه تشکر ویژه از استاد سلندری و استاد کوهشاهی که به جرات میتونم بگم بهترین استادایی بودن که خدا

میتونست به ما هدیه بده...

تو این ترم از استاد کوهشاهی درس هایی یاد گرفتم که تو طول سال های تحصیلم نتونسته بودم مثل اون رو یاد بگیرم...

دست ایشون رو از همین جا میبوسم و واسشون آرزوی موفقیت میکنم...

سخن آخر...

از همین جا از تمام دوستا و همکلاسی های خوبم تشکر میکنم که همیشه کنارم بودن و منو کمکم کردن...

واسه ی همشون آرزوی موفقیت میکنم...

و امیدوارم که اگر با حرفام و یا رفتارام باعث رنجششون شدم منو ببخشن

دست همتونو میبوسم...

امیدوارم تعطیلات بهتون خوش بگذره...