گیسوانت را بیاور شانه پیدا میشود

بغض داری؟شانه ی مردانه پیدا میشود

امتحان کن ساده و معصوم لبخندی بزن

تا ببینی باز هم دیوانه پیدا میشود

من اسیر عابر این کوچه ی پاییزی ام

ور نه هر جایی که آب و دانه پیدا میشود

ظهر تابستانی گرمی است لبخندی بزن

یک دو فنجان عشق در این خانه پیدا میشود

حامد

به اخمت خستگی در میرود لبخند لازم نیست

به اخمت خستگی در میرود لبخند لازم نیست

کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست

همیشه دوستت دارم به جان مادرم اما

تو از بس ساده ای خوش باوری سوگند لازم نیست

به لطف طعم لبهای تو شیرین میشود شعرم

غزل را با عسل می آورم هرچند لازم نیست

به ماتیک و رژ و سایه چ حاجت روی زیبا را؟

عزیزم بس کن از این بیشتر ترفند لازم نیست

فدای آن کمانهای بهم پیوسته ات هر یک

جدا دخل مرا می آورد پیوند لازم نیست

حامد

روبروی پنجره دیوار باشد بهتر است

روبروی پنجره دیوار باشد بهتر است

بین ما این فاصله بسیار باشد بهتر است

من بدنبال کسی بودم که همدردم شود

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است

من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سرنوشت رازداری دار باشد بهتر است

خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است

گاه نفرت حاصلش عشق است این را تو بدان

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

حامد