دوباره روز از نو و روزی از نو

ترم جدید داره شروع میشه و دوباره همه ی ما ها داریم دور هم جمع میشیم

دوباره چهره ی استاد سلندری با اون اخماش...

دوباره چهره ی دخترای کلاس با اون افاده هاشون...

دوباره ما چند تا پسر گل و نازنین و مظلوم کلاس...

دوباره کنفرانس...

دوباره زبونمون که شروع میکنه زبون مادری خودشو فراموش کردن...

دوباره انگلیسی بلغور کردن...

دوباره سلف غذا با کافور های خوشمزش...

دوباره بی حالی...

دوباره ساعتهای بعد از ظهر با اون کلاساش...

دوباره

آب و هوای بد این شهر...

البته از همه ی رفسنجانی های عزیز معذرت میخوام...

اما...اما...

اما دوباره دیدن دوستای خوب و عزیزم...

دوستانی به بلندای سرو...

مهربون و باحال...

سلام دانشگاه من دارم میام...

دارم میام واسه یه سال جدید و خوب دیگه...

امسال سال ما دانشجوهای زبان و ادبیات انگلیسیه...

اومدیم که امسال بپکونیم دانشگارو...

ما میتونیم و اینو ثابت میکنیم...

پس سلام دانشگاه...

سلام دوستای عزیزم...