چه کنم چرخ فلک کرده مرا از تو جدا

من چگونه به سر آرم غم هجران تورا

عم هجران تو دردیست که درمانش نیست

مگر آن دم که ببینم خم مژگان تورا

 

حامد(یاسی کوچولو)

 

منم مث تو مات این قصه ام

تو هم مث من امشبو دعوتی

درست تو همین ساعت و ثانیه

سزاوار زیباترین رحمتی

تو و این حس و حال عجیب و غریب

دو تا بال میخوای که رو شونته

تو از هر مسیری بری میرسی

تو از هر دری بگذری خونته

از این سفره ها معجزه دور نیست

ببین دست دنیا تو دست منه

دعا میکنم تا اجابت بشه

دعا میکنم چون دلم روشنه

من از عشق بارون به دریا زدم

به بارون و به آسمون دعوتیم

چه مهمونی با شکوهی شده

تو این لحظه هایی که هم صحبتیم

بگذار عشق بداند اگر تنها گناهم تو میباشی هرگز بخشوده نخواهم شد

چرا که سوختن در آتش این گناه خود عشقی عظیبم است

 

حامد( یاسی کوچولو)

همسایگان ما هر شب پلو میخورند   ما را نان خشک هم از برای خوردن نیست...

چقدر واقعا درداوره که عده ای شب رو با شکمی برامده بخوابند و عده  ای شکمشون به

کمرشون چسبیده باشه...

اما این امکان پذیره...

پروین اعتصامی این یگانه بانوی شعر و ادب ایران شاید تنها کسی که

درد بی نوایان رو میفهمید و نالشو با شعر مگفت... 

به امید روزی که دیگه هیچ گرسنه ای در جهان پیدا نشه...

 

حامد...