گفتی که: بیا مرا در آغوش بگیر

گفتم که: تو هم حرف مرا گوش بگیر _

_ از بوی تنت خانه من پر شده است

   دارم خفه میشوم برو دوش بگیر!!! *


ای دوست...کردی همه مان را فــ یــلــ تــر

نادر، سیمین، اصغر و صغری فــ یــلــ تــر

می ترسم عاقبت به آنـجا برســی

ناچــار؛   کنی نام خدا را فــ یــلــ تــر


دلم می‌خواست خواب موز ببینم
و یا رویای یک چیتوز ببینم
موز و چیتوز گران شد، ای .. به این شانس
همان بهتر که خواب بز ببینم!


دختر! تو چه هستی؟ سرطان یا طاعون؟
خرجت زده از حدِ توانم بیرون
من پول لباس زیر را کم دارم
تو حلقه ی عقد دیده ای ده میلیون؟


اغلب به چشم یك برادر دوستت دارم

كافی نباشد مثل خواهر  دوستت دارم

 

 

اندازه ی مینا و مرجان و ملوك الملك

اندازه ی لیلا و هاجر دوستت دارم!

 

 

من به تمام خوبرویان عشق می ورزم

امّا تو را یك جور دیگر دوستت دارم!

 

 

اندازه ی جارو، فریزر، تخت، خاك انداز

اندازه ی شیر  ِ سماور دوستت دارم!

 

 

اندازه ی وانت،‌ پژو، پی كی، پرادو، وَن

اندازه ی ماشین خاور دوستت دارم!

 

 

گیرم مسلمانی و سر بر مُهر یا حتّی  

گیرم كه باشی گبر و كافَر، دوستت دارم

 

 

شبها همیشه قبل خوابم می نویسم من

با رنگ قرمز، توی دفتر: دوستت دارم

 

 

دفتر كه چیزی نیست با پر می نویسم بر،

بال سپید  هر كبوتر دوستت دارم

 

 

دیگر به چه شكلی بگویم دوستت دارم؟!

باید بفهمی خانم خَر! دوستت دارم!

 

 

وقتی كه مثل گاو ماده فربه و چاقی  

یا عینهو زرّافه لاغر؛ دوستت دارم!

 

 

پروانه! بلبل! گربه سگ! طاووس! قو!‌ آهو!

گوساله! بز! بوزینه!‌ عنتر! دوستت دارم

 

 

خوب است ... حالا شد! چه كیفی داد! به به! جان!

انگار كردی خوب باور دوستت دارم!

 

 

پوزش اگر چیز بدی گفتم، غلط كردم!

خب راستش ... می دانی آخَر؟! دوستت دارم


بگذار ترا به لب تبسم برسد
راز دل ما به گوش مردم برسد
بنشين بغل آينه تا بار دگر
زيبايي تو، به چاپ دوم برسد


دیروز تمام آرزوهایم سوخت


چایی خوردم، ته ته نایم سوخت


مردی آمد پی اش، سمندی بژ داشت


... خب، حدس زدی که تا کجاهایم سوخت!!


یک شب به دلم ستاره ات می افتد


چشمان پر از شراره ات می افتد


هی با تلفوون(!) خونه تون زنگ نزن


ای دختر بد! شماره ات می افتد


از جزوه این و آن کپی می گیرم


تا با توام از زمان کپی می گیرم


رد دو لبت به روی فنجان، یعنی


از خنده نازتان کپی می گیرم!


تو ماه زلالي و كمان ابرويي

من اِندِ مرامم و صداقت‌گويي

مشكل حل است، عصر يكسر برويم

تا دفتر ازدواج دانشجويي!
***


لبخند بزن دو چشم باراني را

تجويز كني نگاه درماني را

يك شعله بخند تا به آتش بكشي

دانشكده علوم انساني را!


لیـــاقــت مــی خواهــد


بـــودن در شعــر هـــای مردی که


بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد


تعجـــب نکــــن


در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست


اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم


دیوانگی خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو


دور و بر عصر ساعت پنج بیا

از زیر درختهای نارنج بیا

روی لب خود برگ "گل یخ" بگذار

داغ است لبام، با دماسنج بیا

 


تا كي غم غربت زمانه بخوريم

يا چاي، به جاي لب و چانه بخوريم!

يلدا شده لااقل همين يك امشب؛

اي عشق بيا كه هندوانه بخوريم

 


زندگی  دلچسب و زیبا می شود با اسکناس

هر چه می خواهی مهیا می شود با اسکناس

ارزشت در جامعه  بسیار بالا می رود

حس خوبی  در تو پیدا می شود با اسکناس

از نگاه بچه ها یت  یک " سوپر من" می شوی

زندگیت  الگوی  آن ها  می شود با اسکناس

همسرت حالا اگر یک وقت ها غر می زند

 کاملا اهل مدارا می شود با اسکناس

"سرورم" یا این که "سلطانم" خطابت می کند

 لحن او بسیار شیوا می شود با اسکناس

 مادر ش هم  دست بر می دارد از دق دادنت

باورش سخت است،  اما می شود با اسکناس

از دیابت یا که از کم کاری قلبت نترس

 درد بی درمان مداوا می شود با اسکناس

این که یک چیز عجیبی نیست ، چون این روز ها

مُرده هم از گور خود پا می شود با اسکناس

تا که در کارت گره  افتاد، دلواپس نشو

چون که گاهی  این گره وا می شود با اسکناس

پول باشد، جان من ، مدرک گرفتن سخت نیست

چون  که  بی کنکور، این جا می شود با اسکناس...

علم و ثروت هم که بد  باهم تبانی کرده اند

هر کلاس و دوره برپا می شود با اسکناس

دوش،  مجنون  توی کافی  شاپ  می نالید که

سام دارد شوی  لیلا می شود با اسکناس

پیر کافی شاپ  با  یک خنده ی رندانه  گفت

عشق هم امروزه معنا می شود با اسکناس

با وجود همسری مانند او

دشمن غماز می خواهم چه کار؟!


فحش هایش لااقل کم تر شود...

من، از ایشان ناز می خواهم چه کار؟


نق نقش را کم کند من شاکرم

رقص یا آواز می خواهم چه کار؟


روسری بیرون کند از سر بس است،

من لباس باز می خواهم چه کار؟!


انشعاب بوسه باشد قانعم...

انشعاب گاز می خواهم چه کار؟!


"تا دماغ یار دارد صد گره

پیچ و دست انداز می خواهم چه کار؟" *


مانده بر دل حسرت یک نیمرو

من کباب غاز می خواهم چه کار؟


گر مدارا با من مسکین کند

مریم و الناز می خواهم چه کار...؟


هر چه در دل داشتم گفتم صریح

طعنه و ایجاز می خواهم چه کار؟


بیا آینه با تو صحبت کنم

                                 غم و غصه را با تو قسمت کنم

   زنم گفته باید که همواره در

                            مسیری که او خواست، حرکت کنم

...اجازه ندارم فقط یک ناهار

                                    پدر مادر خویش دعوت کنم

... پس از ازدواج آرزو داشتم

                                      که لبخند او را زیارت کنم

... چنان مهر او سکه دارد زیاد

                                 که می ترسم از او شکایت کنم

... زنم دائماً طعنه ام می زند

                                         که با باجناقم رقابت کنم

... مگر ظرف شستن اجازه دهد

                                      که یک ثانیه استراحت کنم

... بمیرم دگر زن نخواهم گرفت

                                        اگر بار دیگر ولادت کنم

اگر جان او را بگیرد خدا

                                   محال است دیگر حماقت کنم

من از زن ذلیلان سخن گفته ام

                               که خون در دل این جماعت کنم!

 


هر کس که تو را خدای خود پندارد

کفرش به کنار ، عجب خدایی دارد


فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر است

بعدها دیدم در آغوشش بمیرم بهتر است

 

گرم آغوشش شدم... دست و دلش لرزید و گفت:

شاید از دستت دلم را پس بگیرم بهتر است

 

از قفس، هرکس رهایت می­کند، عاشق­تر است

این­که من با آن ­که آزادم، اسیرم، بهتر است

 

عشق من ! این­روزها آزادگان زندانی­اند

زندگی، بی­عشق ، زندان است... گیرم بهتر است !!

 

عشق من ! ای­کاش بودی... عشق من ای­کاش بود...

زندگی اینطور اگر باشد بمیرم بهتر است


صدای  ناله های ما  به آسمان  نمی رسد

به گوش یک فرشته هم صدایمان نمی رسد

 

کنار شعرهایمان اگر که جان دهیم هم

کسی به داد شعرهای نیمه جان نمی رسد

 

اگرچه زندگی امید ... اگرچه مرگ چاره ساز...

ولی به داد درد من نه این نه آن ... نمی رسد!

 

مرا به سیب قرمز بهشت خود محک نزن

که روسیاهی دلم به امتحان نمی رسد

 

تو می روی و قصه هم به آخرش رسیده که

دگر زمان به گفتن ِ:( گلم بمان ) نمی رسد

 

تمام سرنوشت من شده همین که دیده ای:

کسی که هرچه می دود به کاروان نمی رسد

 

دلم گرفته از خودم از این من ِ بدون تو

و ناجی همیشگی که ناگهان ... نمی رسد

 

گلایه نیست خوب من،ولی بگو که تا به کی

کلاغ قصه های ما به آشیان نمی رسد؟


یک لحظه ... زندگی تو از دست می رود

وقتی کسی که هستی تو هست می رود

 

شاید که اندکی بنشیند کنار تو

اما کسی که بار ِ سفر بست می رود

 

آنکس که دل بریده ، تو پا هم ببرّی اش

چون طفلی از کنار تو با دست می رود

 

رفتن همیشه راه ِ رسیدن نبوده است

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود


بگذار که با بوی تو آرام بگیرم

از پنجره ی روی لبت کام بگیرم


 بگذار در این لحظه که لبریز تو هستم

 با باز دمی از نفست وام بگیرم


مانند غزل داغ ترین واژه ی خود را

از ساده ترین بوسه ی لبهام بگیرم



 من منتظرم تا تو از این کوچه بیایی

  تا زیر قدم های تو ایهام بگیرم


این بار دلم را به خودم پس نفرستید

تا قلب هوایی شده را رام بگیرم


من آمده ام تا لب این پنجره امشب

 یک بوسه ی داغ از تو سرانجام بگیرم


شبی بهانه ی من شو برای بیداری

نگو! دوباره برایم بهانه ای داری

تمام فکر منی و نیامدی حتی

به شب نشینی این خوابهای افکاری

خیال با تو نبودن هنوز هم سخت است

هنوز با همه ی روز های تکراری

مرا ببخش اگر بی اجازه وارد شد

کسی به خانه ی دل از شکاف دیواری!

چه راه سرد و غریبیست راه من بی تو

شبیه مرگ  و یا ازدواج اجباری!

نمیشود بروم خسته ام... نمیفهمی؟؟!

چه لذتیست که اینقدر مردم آزاری؟

و حرف آخر من این که تا ابد ممنون.

برای آن همه اشکی که بی تو شد جاری...


مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد! به کسی چه؟اصلاْ

شعر خودم است من تو را می بوسم


دل-بی تو- درون سینه ام می گندد

غم از همه سو راه مرا می بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می خندد


عمری است شبانه روز لبهایت را...

لب باز نکن هنوز لبهایت را...

نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه

بر روی لبم بدوز لبهایت را


وقتی (به سلامت )است روی لب تو

انگار قیامت است روی لب تو

لب بر لب تو ... دوباره بر می گردم

این بوسه امانت است روی لب تو

از دست زمانه تیر باید بخوری

دائم غم ناگزیر باید بخوری

صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست

بچه!تو هنوز شیر باید بخوری


بنویس که عشق آخرم باران است

این چتر همیشه بر سرم باران است

بگذار که پاک آبرویم برود

بنویس که دوست دخترم باران است


تو همچون دیگران رفتی ، ولی من همچنان ماندم
چنان که آمدم تا انتهای داستان ماندم

مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی
بلاتکلیف من بین زمین و آسمان ماندم

تو را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را
نشانی نیست از تو آنچنان که بی نشان ماندم

نه حالا ، بلکه عمری با دل من این چنین بودی
نبودی هر زمان بودم ، نماندی هر زمان ماندم

به اخم خود به من گفتی که از پیشم برو ! رفتم
ولی با چشم هایت لحظه ای گفتی بمان! ماندم

اگر بار گران بودی... اگر نامهربان بودی ...
تو گفتی می روی اما من ای نامهربان ماندم !