آخرین شعر من تقدیم به تو...

عاشقم دیوانه ام مستم پریشانم خدا

امشبی در جمع مستان تو مهمانم خدا

دلبرم پیمان یاری هم برید و هم گسست

در وفای این سیه چشمان حیرانم خدا

هجر آن ابرو کمان آرام از جانم گرفت

در فراق آن کمان ابرو گریانم خدا

تا شب تاریک من رنگ سحر گاهان شود

چونان پروانه گرد شمع سوزانم خدا

چونان مجنون و فرهاد من نمازم را چنین

با بنام لیلی و شیرین میخوانم خدا

بس که دوش از هجر او باران ز چشمانم گرفت

گو به آن نامهربان خشکید چشمانم خدا

دلبرم تا عزم رفتن کرد از بالین من

با دو چشم خویش دیدم روز پایانم خدا

دیگر اکنون دستانم بوی غربت میدهند

پس بیا ای مهربان برگیر دستانم خدا


آقا سید حامد

آخرین بار...

از تو تنها یک حس

مانده با من امشب

که تو را گم بکنم

پیش بیهودگی احساسم

آخرین بار سلام

آخرین بار خداحافظ تو

ای یلدای من

حامد(یاسی کوچولو)