آزادی ما از نقطه ای شروع میشود که آزادی دیگران پایان مییابد...

بدبختی مربی استعداد است...

به مرگ راضی شدن...به فتح نائل شدن است...

تعارف و خوش آمد گویی چیزی مانند بوسیدن از روی چادر است...

در بینوائی هم چنان که در سرما دیده میشود آحاد به یکدیگر فشرده میگردند...

فقر و مسکنت مردان را به جنایت و زنان را به فحشاء سوق میدهد...

فکر کردن شغل ذهن است...خواب دیدن تفریح آن...

فلسفه میکروسکوپ آن است...

گاهی کار فقر و بیچارگی به جایی میرسد که رشته ها و پیوند ها را میگسلد

این مرحله ای است که تیره بختان و سیاه کاران چون بدانجا رسند

در هم امیخته و در یک کلمه که (شومی)است شریک میشوند...

این کلمه:بی نوایان است...

وقتی نتیجه ی انتخابات اعلام شد یعنی بالاترین مرجع اعلام شده است...

همه جا شادمانی قشر نازکی است که روی رنج و بیچارگی کشیده اند...

هیچ چیز مثل بدبختی کودکان را ساکت نمیکند...