بانوی پر غرور...
آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم...
در آستانه ی پر نیلوفر...
که به آسمان بارانی می اندیشید...
و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه ی پر نیلوفر باران...
که پیرهنش دستخوش بادی خوش بود...
و آنگاه بانوی پر غرور باران را در آستانه ی نیلوفر ها
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد...
احمد شاملو

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت توسط حامد(یاسی کوچولو)
|