
مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر
ناتمام است درخت.
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری میرسد از روزن منظومه ی برف.
تشنه ی زمزمه ام.
مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم.
من که در لخت ترین موسم بی چهچه ی سال
تشنه ی زمزمه ام؟
بهتر آنست که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم
سهراب سپهری
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۸۸ ساعت توسط حامد(یاسی کوچولو)
|