سهراب سپهری
سهراب سپهری نقاش و شاعر در ۱۵ مهر ماه سال ۱۳۰۷در کاشان متولد شد.خود سهراب میگوید:
مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا امده ام.درست سر ساعت ۱۲.
مادرم صدای اذان را میشنیده است.....
وقتی سهراب خردسال بود پدرش به بیماری فلج مبتلا شد.
کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند.پدرم تلگرافچی بود.در طراحی دست داشت.خوش خط بود.تار مینواخت.او مرا به نقاشی عادت داد......
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله ی دروازه عطا بود.سهراب از محل تولدش چنین میگوید:
خانه بزرگ بود.باغ بود و همه جور درخت داشت.برای یاد گرفتن وسعت خوبی بود خانه ی ما همسایه ی صحرا بود.تمام رویاهامون به بیابان راه داشت.....
سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید:
آدمی بی ریا بود.در پیش او خیالات من چروک میخورد....
سال ۱۳۲۶ و در سن نوزده سالگی منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب
با نام در کنار چمن یا ارامگاه عشق منتشر شد.
دل به کف عشق هر آنکس سپرد
جان به در از وادی محنت نبرد
زندگی افسانه ی محنت فزاست
زندگی یک بی سر و ته ماجراست
غیر غم و محنت و اندوه و رنج
نیست در این کهنه سرای سپنج
در سال ۱۳۳۰ مجموعه ی شعر مرگ رنگ منتشر گردید.برخی از اشعار موجود در این مجموعه با تغییراتی در هشت کتاب منتشر شد.
تیر ماه سال ۱۳۴۱ فوت پدر سهراب:
وقتی که پدرم مرد نوشتم: پاسبانها همه شاعر بودند. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه من میدانستم که پاسبانها شاعر نیشتند.
سال ۱۳۵۸ اغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علایم سرطان خون.
سال ۱۳۵۹....اول اردیبهشت...ساعت ۶ بعد از ظهر.بیمارستان پارس تهران.
فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی صحن امامزاده سلطان علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان
میزبان ابدی سهراب گردید.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ
نبشته ای از هنرمند معاصر رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد.
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من