فروغ فرخزاد

 

فروغ در هشتم دی ماه سال ۱۳۱۳در محله ی امیریه ی تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی بدنیا آمد.

فروغ فرزند چهارم خانواده بود. وی در سال ۱۳۳۰ در سن شانزده سالگی با

پرویز شاپور طنز پرداز ایرانی که پسر خاله ی مادرش بود ازدواج کرد.

اما این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید.پس از جدایی از شاپور برای گریز از هیاهوی روزمرگی به سفررفت.او در این سیر و سفر کوشید تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود.با آنکه زندگی روزانه اش به سختی می گذشت

اما به تعاتر و اپرا و موزه میرفت.او در این دوره زبان ایتالیایی و فرانسوی و المانی را آموخت.

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه اورا جلب کرد.و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا شد واین آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر داد ودر سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز ساخت و یک سال بعد در نمایش نامه ی شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان داد.در سال ۱۳۴۳ به المان فرانسه و ایتالیا سفر کرد. پس از این دوره وی مجموعه ی تولدی دیگر را منتشر کرد.اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده ای را بر انگیخت.پس از ان مجموعه ی ایمان بیاوریم به فصل سرد را منتشر نمود.

اخرین مجموعه ی شعری که فروغ فرخزاد خود ان را به چاپ رسانید مجموعه ی تولدی دیگر است.

فروغ فرخزاد در ۲۴ بهمن سال ۱۳۴۵ براثر تصادف جان باخت.

آرزوی فروغ از زبان خودش

آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق انها با مردان است.من به رنجی که خواهرانم در این مملکت بر اثر بی عدالتی مردان میبرند کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و الام انها بکار میبرم.

 

اسیر

تورا میخواهم و دانم که هرگز

به کام دل در اغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم مرد زندان بان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش

فروزان میکنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان میکنم کاشانه ای را