چقدر سخته که عشقت رو به روت باشه نتونی هم صدا باشی
چقدر سخته که یک دنیا بها باشی نتونی که رها باشی
چقدر سخته که بارونی بشی هر شب نتونی آسمون باشی
چقدر سخته که زندونی بمونی بی در و دیوار نتونی همزبون باشی
چه بد بخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه
چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یه لحظه بارونه
چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده
چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجیش باشی
چقدر سخته که رفتن راه آخر شه نتونی راهیش بشی
چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی بپوسی دست ویرون شی
چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی
چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی
چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق عذا باشی
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۸۸ ساعت توسط حامد(یاسی کوچولو)
|